پنجشنبه، تیر ۲۵، ۱۴۰۵

سایه‌روشنِ جوهرِ واحد: از خدای اسپینوزا تا خردِ مکتومِ ایزدی و یارسان

 


سایه‌روشنِ جوهرِ واحد: از خدای اسپینوزا تا خردِ مکتومِ ایزدی و یارسان

در تالارهای پرپیچ‌وخم تاریخ اندیشه، گاه تقارن‌هایی رخ می‌دهد که فراتر از تصادف، نشان از یک حقیقتِ ازلی دارند. امروز، بسیاری از جویندگانِ دانایی در ایران، با اشتیاق و اعجاب به بازخوانی فلسفه «باروخ اسپینوزا» روی آورده‌اند؛ فیلسوفی که در قرن هفدهم، با تهوری بی‌نظیر، دوگانه «خالق و مخلوق» را در هم شکست و از «خدا-طبیعت» سخن گفت. اما جای اندوه است که این وجدِ فلسفی، با نوعی نسیانِ تاریخی و گسستِ فرهنگی همراه شده است؛ چرا که آنچه اسپینوزا در قالب براهین هندسی و منطق مدرن به غرب عرضه کرد، قرن‌ها پیش از او، در قلب کوهستان‌های زاگرس و در عمق جانِ آیین‌های کهن ایزدی و یارسان، نه به عنوان یک نظریه، که به عنوان یک «سبک زیستن» جریان داشته است.

طبیعت به مثابه محراب

فلسفه اسپینوزا بر پایه «وحدت وجود» استوار است؛ جایی که خدا نه پادشاهی بر تخت نشسته در خارج از جهان، بلکه همان جوهر واحدی است که تمام کثرات عالم، تجلیات او هستند. این دقیقاً همان نبضی است که در بطن آیین ایزدی و یارسان می‌تپد. در این جهان‌بینی‌های طبیعت‌محور، آب، باد، خاک و آتش، عناصر بی‌جان نیستند، بلکه ساحت‌های قدسیِ حضورِ حقیقت‌اند. اسپینوزا معتقد بود برای شناخت خدا باید قوانین طبیعت را شناخت؛ و پیروان این آیین‌های کهن، سده‌ها پیش از او، تقدس را نه در پسِ آسمان ها، که در قامت یک درخت، در تلالو یک چشمه و در چرخه بی‌پایان فصول یافته بودند.

فراروی از ثنویت: مکمل‌بودنِ نور و ظلمت

شاید جسورانه‌ترین بخش این قرابت، نگاه به مسئله «خیر و شر» باشد. در الهیات کلاسیک، جهان صحنه نبرد دو قطب آشتی‌ناپذیر است. اما اسپینوزا خیر و شر را مفاهیمی نسبی می‌دانست که از نگاه محدود انسان برمی‌خیزند، در حالی که در ساحتِ جوهر مطلق، همه‌چیز بخشی از ضرورتِ الهی است.

این نگاهِ «غیردوالیستی» (غیردوگانه)، هسته مرکزی جهان‌بینی ایزدی را تشکیل می‌دهد. جایی که خیر و شر، یا نور و تاریکی، نه به مثابه دو دشمن، بلکه به عنوان دو بالِ یک حقیقت و دو روی یک سکه نگریسته می‌شوند. تکریم «ملک طاووس» در آیین ایزدی، نه آنگونه که جاهلان پنداشته‌اند، «شیطان‌پرستی»، بلکه یک درک عمیق فلسفی از وحدتِ اضداد است؛ فهم این نکته که در نظامِ هستی، هیچ نیرویی خارج از اراده و ذاتِ واحد نیست و حتی آنچه «تاریکی» می‌نامیم، بخشی از ضرورتِ توازنِ کائنات است.

تراژدیِ نسیان و بقا

بسیار تکان‌دهنده است که این فلسفه غنی، با وجود تحمل سده‌ها انکار، تکفیر و ژنوسایدهای پی‌درپی، همچنان در فرهنگ شفاهی، سروده‌ها (کلام‌ها) و آیین‌های این مردمانِ نجیب محفوظ مانده است. با این حال، دریغِ بزرگ آنجاست که این گنجینه‌ی بومی در متون درسی، آکادمیک و رسمی ما غایب است. فرزندان این آب و خاک، اسپینوزا را از دریچه ترجمه‌های غربی می‌شناسند، اما از همسایه‌ی یارسانی یا ایزدی خود، که حاملانِ زنده و اصیلِ همین خردِ «وحدت وجودی» هستند، بی‌خبرند.

فرجام سخن

بازگشت به اسپینوزا برای ما ایرانیان، نباید صرفاً یک گشت‌وگذار روشنفکرانه در فلسفه غرب باشد؛ بلکه باید آینه‌ای باشد برای بازشناختنِ خویشتن. آیین‌های ایزدی و یارسان، فسیل‌هایی از گذشته نیستند، بلکه آزمایشگاه‌های زنده‌ی فلسفه‌ای هستند که در آن، انسان، خدا و طبیعت در پیوندی اندام‌وار به سر می‌برند. زمان آن فرا رسیده است که به جای تعجب از آرای فیلسوفان هلندی، به تماشایِ حقیقتی بنشینیم که در اشعارِ «کلام» و در نگاهِ پرسشگرِ پیرانِ این آیین‌ها، قرن‌هاست که از گزندِ باد و باران و شمشیر، جان سالم به در برده است. ما برای فهمِ جهان مدرن، بیش از هر چیز به بازخوانیِ ریشه‌هایِ سربریده‌ی خویش نیازمندیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر