جمعه، آذر ۲۸، ۱۴۰۴

جهان‌بینی نوری در اندیشه شهاب‌الدین سهروردی و بدیع‌الزمان سعید نرسی

 


جهان‌بینی نوری در اندیشه شهاب‌الدین سهروردی و بدیع‌الزمان سعید نرسی

بازتاب روح زاگرس و تجربه تاریخی کُرد در دو افق زمانی متفاوت

چکیده

 شهاب‌الدین سهروردی و بدیع‌الزمان سعید نرسی، دو متفکر برجسته کُردتبار، هرچند در دو بستر تاریخی و معرفتی کاملاً متفاوت زیسته‌اند، اما در بنیان‌های جهان‌بینی خود اشتراکات عمیق و معناداری دارند. این پژوهش با رویکردی تطبیقی ـ تحلیلی می‌کوشد نشان دهد که چگونه «نور» به‌عنوان مفهوم محوری در فلسفه اشراق سهروردی و در رسائل النور نرسی، نه‌تنها یک اصل معرفتی یا الهیاتی، بلکه بازتابی از یک تجربه تاریخی ـ فرهنگی مشترک است که ریشه در جغرافیا، زیست‌بوم و حافظه تاریخی جامعه کُرد و به‌ویژه حوزه زاگرس دارد. فرض اصلی این مقاله آن است که جهان‌بینی نوری این دو متفکر را می‌توان صورت‌بندی‌های متفاوت اما هم‌ریشه یک افق معنوی دانست که در مکان و زمان‌های متفاوت به زبان‌های فلسفی و ایمانی متفاوتی بیان شده است.

۱. مقدمه: مسئله جهان‌بینی و زمینه فرهنگی

 مطالعه اندیشه فلسفی و دینی بدون توجه به زمینه فرهنگی و تاریخی آن، اغلب به تقلیل‌گرایی مفهومی می‌انجامد. متفکران بزرگ، صرفاً تولیدکنندگان نظام‌های انتزاعی نیستند، بلکه سخنگویان یک افق وجودی خاص‌اند. در این چارچوب، سهروردی (قرن ششم هجری) و بدیع‌الزمان نرسی (قرن چهاردهم هجری) را می‌توان نمایندگان دو صورت از یک افق معنوی دانست که از دل تجربه زیسته کُردی و جغرافیای زاگرس سربرآورده است؛ افقی که در آن، جهان نه به‌مثابه ماده‌ای صامت، بلکه به‌عنوان ساحتی معنادار و روشن فهم می‌شود.

 

۲. نور به‌مثابه اصل هستی‌شناختی و الهیاتی

 در فلسفه اشراق، «نور» بنیادی‌ترین مفهوم هستی‌شناختی است. سهروردی با طرح نظریه «نوری‌الانوار»، هستی را به‌صورت مراتبی از شدت و ضعف نور تبیین می‌کند. در این نظام، وجود و ظهور یکی‌اند و هرچه بهره موجود از نور بیشتر باشد، مرتبه وجودی آن والاتر است. ماده در این چارچوب، نه نفی‌شده، بلکه پایین‌ترین مرتبه نور محسوب می‌شود.

در مقابل، بدیع‌الزمان نرسی مفهوم نور را در چارچوبی قرآنی و الهیاتی بازتعریف می‌کند. در رسائل النور، نور بیش از آن‌که یک مقوله انتزاعی هستی‌شناختی باشد، حقیقتی وجودی ـ ایمانی است که عقل، قلب و وجدان انسان را روشن می‌سازد. با این حال، شباهت بنیادین در اینجاست که هر دو متفکر، نور را اصل معنا‌بخش جهان می‌دانند و با هرگونه تفسیر صرفاً مادی و مکانیکی از هستی به مخالفت برمی‌خیزند.

 

۳. معرفت‌شناسی: اشراق، وجدان و تجربه درونی

 از منظر معرفت‌شناختی، سهروردی علم حقیقی را «علم حضوری» می‌داند؛ دانشی که حاصل اشراق و حضور نفس در برابر حقیقت است، نه صرفاً نتیجه استدلال مفهومی. عقل استدلالی در این نظام جایگاه دارد، اما کفایت نمی‌کند.

نرسی نیز، در مواجهه با بحران شکاکیت و مادی‌گرایی دوران مدرن، بر محدودیت عقل مجرد تأکید می‌کند و وجدان، قلب و ایمان را ارکان اساسی معرفت می‌داند. این تأکید مشترک بر تجربه درونی و شهود معنوی را می‌توان بازتاب یک سنت فکری دانست که در آن، حقیقت امری زیست‌شده است، نه صرفاً مفهومی.

 

۴. انسان، رنج تاریخی و افق تعالی

 در هر دو اندیشه، انسان موجودی دوساحتی است: از یک‌سو درگیر مادیت و رنج، و از سوی دیگر دارای قابلیت تعالی و بازگشت به ساحت نور. این تصویر از انسان، به‌طور معناداری با تجربهتاریخی جامعه کُرد هم‌خوان است؛ جامعه‌ای که همواره میان فشارهای سیاسی ـ تاریخی و آرمان‌های معنوی و اخلاقی زیسته است.

سهروردی این بازگشت را در قالب صعود نفس به عالم انوار تبیین می‌کند و نرسی آن را در چارچوب ایمان، صبر و معنابخشی به رنج تاریخی صورت‌بندی می‌نماید. تفاوت در زبان است، نه در افق نهایی.

 

۵. زاگرس به‌مثابه افق خاموش فلسفی

زاگرس در این پژوهش نه صرفاً یک منطقهجغرافیایی، بلکه یک «افق معنایی» تلقی می‌شود. زیست در کوهستان، تجربه بقا، مقاومت، خلوت و نزدیکی به طبیعت، نوع خاصی از جهان‌بینی را پرورش داده است که در آن، بلندی، نور، پایداری و معنا نقش محوری دارند. سهروردی و نرسی را می‌توان دو تبلور تاریخی این افق دانست: یکی در قالب فلسفه اشراقی و دیگری در صورت یک الهیات ایمانیِ معاصر.

 

 نتیجه‌گیری

مقایسه جهان‌بینی شهاب‌الدین سهروردی و بدیع‌الزمان سعید نرسی نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌های روش‌شناختی و زبانی، هر دو متفکر در یک بنیان مشترک سهیم‌اند: فهم نوری از هستی، تأکید بر معرفت درونی، و نگاه معنادار به جهان و انسان. این بنیان مشترک را می‌توان بازتاب یک تجربهتاریخی ـ فرهنگی دانست که در بستر زاگرس و در حافظه جمعی کُرد شکل گرفته و در دو دوره متفاوت، دو صورت‌بندی فکری متمایز اما هم‌ریشه یافته است.

پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۴

متافیزیک نور و اخلاق عملی

 


متافیزیک نور و اخلاق عملی

مطالعه‌ای تطبیقی میان حکمت اشراق سهروردی، فلسفه اخلاق فلیکس آدلر و آیین‌های یزدانی زاگرس


چکیده

این مقاله به بررسی تطبیقی سه سنت فکری و دینی می‌پردازد که علی‌رغم تفاوت‌های زمانی، جغرافیایی و زبانی، در بنیان‌های انسان‌شناختی و اخلاقی دارای هم‌پوشانی‌های معنادارند: حکمت اشراق شهاب‌الدین سهروردی، فلسفه «فرهنگ اخلاقی» فلیکس آدلر، و آیین‌های یزدانی زاگرس شامل یارسان، ایزدی، علوی و شبک.
پژوهش حاضر با رویکردی فلسفی
تحلیلی نشان می‌دهد که هر سه سنت، با نفی دگماتیسم صوری و شریعت‌محور، بر اصالت اخلاق، کرامت ذاتی انسان و وحدت هستی تأکید می‌ورزند. فرضیه اصلی مقاله آن است که فلسفه اخلاقی آدلر را می‌توان صورت‌بندی مدرن و عقلانی‌شده‌ای از «فرهنگ اخلاقی باستانی زاگرس» دانست، در حالی که حکمت اشراق سهروردی نقش پل متافیزیکی میان جهان‌بینی عرفانی شرقی و اخلاق عملی مدرن را ایفا می‌کند.

واژگان کلیدی: سهروردی، فلیکس آدلر، آیین‌های یزدانی، حکمت اشراق، اخلاق عملی، کرامت ذاتی انسان، متافیزیک نور


۱. مقدمه

یکی از مسائل بنیادین در فلسفه دین و اخلاق، نسبت میان «دین به‌مثابه نظامی از باورهای جزمی» و «دین به‌مثابه شیوه‌ای از زیست اخلاقی» است. تاریخ اندیشه نشان می‌دهد که بسیاری از سنت‌های فکری، چه در شرق و چه در غرب، کوشیده‌اند جوهر اخلاقی دین را از لایه‌های صوری، نهادی و دگماتیک آن تفکیک کنند.

در این میان، حکمت اشراق سهروردی در قرن ششم هجری، آیین‌های یزدانی زاگرس با ریشه‌های پیشااسلامی، و فلسفه اخلاق فلیکس آدلر در قرن نوزدهم میلادی، هر یک به شیوه‌ای متفاوت اما هم‌سو، بر این تفکیک بنیادین تأکید نهاده‌اند.

پرسش محوری این پژوهش آن است که:

آیا می‌توان میان متافیزیک نور سهروردی، انسان‌محوری اخلاقی آدلر و جهان‌بینی آیین‌های یزدانی، پیوندی فلسفی و ساختاری برقرار کرد؟


۲. چارچوب نظری و روش‌شناسی

روش این پژوهش، تحلیل تطبیقیفلسفی است که با تمرکز بر سه محور اصلی انجام می‌گیرد:

1.    هستی‌شناسی (Ontology)

2.    انسان‌شناسی فلسفی (Philosophical Anthropology)

3.    اخلاق و کنش عملی (Ethics & Praxis)

منابع مورد استفاده شامل متون اصلی سهروردی، آثار نظری فلیکس آدلر، و پژوهش‌های معاصر درباره آیین‌های یزدانی است. مقاله از داوری‌های الهیاتی جزمی پرهیز کرده و بر تحلیل مفهومی تکیه دارد.


۳. هستی‌شناسی: نور، وحدت و پیوستگی وجود

۳۱. متافیزیک نور در حکمت اشراق

سهروردی هستی را با مفهوم «نور» تعریف می‌کند. در نظام اشراقی او، خداوند «نورالانوار» است و تمام مراتب وجود، از عقول تا ماده، درجاتی از ظهور و شدت نور به شمار می‌روند. عدم، چیزی جز فقدان نور نیست و کثرت هستی، نتیجه مراتب مختلف اشراق است.

در این دستگاه، جهان شبکه‌ای پیوسته و سلسله‌مراتبی است که هیچ موجودی به‌طور مستقل و گسسته وجود ندارد. وجود، همواره رابطه‌ای است میان نور برتر و نور فروتر.

۳۲. هستی‌شناسی آیین‌های یزدانی

در آیین‌های یزدانی، به‌ویژه در یارسان و ایزدی، هستی بر پایه وحدت ذات الهی و تجلی آن در جهان بنا شده است. باور به «دونادون» یا گردش روح، بیانگر پیوستگی میان انسان، طبیعت و امر الهی است. خداوند نه موجودی کاملاً متعالی و منفصل، بلکه حقیقتی است که در مراتب مختلف هستی ظهور می‌یابد.

۳۳. ایده‌آلیسم ارگانیک در فلسفه آدلر

فلیکس آدلر با طرح مفهوم «ایده‌آلیسم ارگانیک»، جامعه انسانی را همچون یک کل زنده می‌نگرد که هر فرد عضوی از آن است. هر کنش اخلاقی، تأثیری فراتر از فرد دارد و کل شبکه انسانی را متأثر می‌سازد.

۳۴. جمع‌بندی هستی‌شناختی

در هر سه سنت، جهان به‌مثابه «کلّی پیوسته» فهم می‌شود. تفاوت تنها در زبان است:

سهروردی از نور، یزدانی از تجلی، و آدلر از پیوند اخلاقی سخن می‌گوید.


۴. انسان‌شناسی فلسفی: انسان به‌مثابه حامل امر قدسی

۴۱. انسان در اندیشه سهروردی

سهروردی روح انسان را «نور اسپهبد» می‌نامد؛ نوری که از عالم اعلی به جهان ماده نزول کرده است. انسان ذاتاً بیگانه با جهان ظلمانی ماده است و غایت او بازگشت به موطن نورانی خویش از طریق اشراق و معرفت حضوری است.

۴۲. انسان در آیین‌های یزدانی

در آیین‌های یزدانی، انسان محل تجلی ذات الهی است. قداست انسان نه از طریق شریعت، بلکه از طریق حضور حقیقت الهی در او معنا می‌یابد. به همین دلیل، دل انسان «قبله» تلقی می‌شود و نه بنا یا نهاد دینی.

۴۳. کرامت ذاتی انسان در فلسفه آدلر

آدلر مفهوم «کرامت ذاتی» (Inherent Worth) را محور فلسفه اخلاق خود قرار می‌دهد. از نظر او، انسان صرف‌نظر از باور دینی، قومیت یا طبقه اجتماعی، دارای ارزشی غیرقابل تقلیل است. این کرامت، بنیان همه تعهدات اخلاقی است.

۴۴. نتیجه انسان‌شناختی

هر سه سنت، انسان را واجد شأنی فراتر از موجودی زیستی می‌دانند. انسان یا حامل نور الهی است، یا محل تجلی ذات، یا صاحب کرامت ذاتی؛ اما در هر حال، موضوع احترام مطلق اخلاقی است.


۵. اخلاق و عمل: تقدم کردار بر اعتقاد

۵۱. شریعت و حقیقت در حکمت اشراق

سهروردی میان شریعت به‌مثابه صورت، و حقیقت به‌مثابه معنا تمایز قائل است. از نظر او، دینداری بدون اشراق درونی، به تقلیدی کور بدل می‌شود. حقیقت دینی، امری دیدنی و زیستنی است، نه صرفاً گفتنی.

۵۲. اخلاق عملی در آیین‌های یزدانی

آیین‌های یزدانی بیش از آنکه شریعت‌محور باشند، اخلاق‌محورند. اصولی چون راستی، پاکی، فروتنی و خدمت به خلق، هسته دینداری را تشکیل می‌دهند. آیین، بیش از آنکه نظامی از احکام باشد، شیوه‌ای از زیستن است.

۵۳. «کردار نه عقیده» در فلسفه آدلر

شعار مشهور آدلر «Deed, not Creed» بیانگر نفی دگماتیسم اعتقادی است. او دین را در عمل اخلاقی معنا می‌کند و نه در باورهای نظری درباره خدا یا متافیزیک.


۶. جهان‌گرایی و نفی انحصار دینی

هر سه سنت مورد بررسی، به‌گونه‌ای با انحصارگرایی دینی در تعارض‌اند.

در آیین‌های یزدانی، احترام به همه ملل اصل است؛

در فلسفه آدلر، اخلاق جهانی جایگزین الهیات فرقه‌ای می‌شود؛

و در اندیشه سهروردی، حقیقت می‌تواند در صورت‌های مختلف دینی تجلی یابد.


۷. تمایزهای بنیادین

با وجود هم‌پوشانی‌ها، تفاوت‌هایی اساسی وجود دارد:

  • فلسفه آدلر عقلانی و سکولار است.
  • آیین‌های یزدانی ماهیتی عرفانی و باطنی دارند.
  • سهروردی نظامی متافیزیکی و شهودی ارائه می‌دهد.

این تفاوت‌ها مانع هم‌سخنی نیستند، بلکه غنای تطبیق را افزایش می‌دهند.


۸. نتیجه‌گیری

این پژوهش نشان داد که حکمت اشراق سهروردی، آیین‌های یزدانی زاگرس و فلسفه اخلاق فلیکس آدلر، علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری، در یک اصل بنیادین هم‌داستان‌اند:


تقدس انسان و اصالت اخلاق به‌عنوان معیار حقیقت.

می‌توان آیین‌های یزدانی را صورت باستانی «فرهنگ اخلاقی» دانست و فلسفه آدلر را ترجمان مدرن و عقلانی همان روح اخلاقی. سهروردی نیز در میانه این دو ایستاده است؛ پلی میان متافیزیک نور و اخلاق عملی.

چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۴۰۴

مێتافیزیکی ڕووناکی و ئەخلاقی پراکتیکی؛ دیالۆگێک لە نێوان "حیکمەتی ئیشراق"ی سهروردی و "کولتوری ئەخلاقی"ی ئادلێر

 


مێتافیزیکی ڕووناکی و ئەخلاقی پراکتیکی؛ دیالۆگێک لە نێوان "حیکمەتی ئیشراق"ی سهروردی و "کولتوری ئەخلاقی"ی ئادلێر

١. پێشەکی: لە ڕۆژهەڵاتی ڕووناکییەوە بۆ ڕۆژئاوای ئەخلاق

ئەم توێژینەوە بەراوردکارییە هەوڵێکە بۆ دروستکردنی پردێکی مەعریفی لە نێوان دوو قوتابخانەی فەلسەفیی جیاواز لە کات و شوێندا، بەڵام هاوئاواز لە جەوهەردا.

لایەک، (شەهابەدین سهروردی - ١١٥٤-١١٩١)، فەیلەسوفی کورد و دامەزرێنەری قوتابخانەی ئیشراق (Illuminationism)، کە هەوڵیدا حیکمەتی دێرینی زاگرۆس زیندوو بکاتەوە و خودا و گەردوون لە ڕێگەی مێتافیزیکی "ڕووناکی"یەوە پێناسە بکات.

لایەکەی تر، (فلیکس ئادلێر)، دامەزرێنەری بزووتنەوەی کولتوری ئەخلاقی، کە هەوڵیدا پیرۆزیی مرۆڤ لە دەرەوەی چوارچێوە تەقلیدییەکانی ئایین پێناسە بکاتەوە.

پرسیاری جەوهەری ئەمەیە: ئایا "نووری ئەنوار"ی سهروردی و "وزەی ئەخلاقی"ی ئادلێر، دوو ناوی جیاوازن بۆ یەک هەقیقەتی شاراوە لە ناخی گەردوون و مرۆڤدا؟


٢. تەوەرەی یەکەم: ئۆنتۆلۆژیای ڕووناکی و تۆڕی پەیوەندییەکان

لای سهروردی (پلەبەندیی ڕووناکی):

بە بڕوای سهروردی، بوون بریتییە لە ڕووناکی. خودا "نووری ئەنوار" (ڕووناکیی ڕووناکییەکان)ـە. هەموو بوونەوەرەکانی دیکە، لە فریشتەوە تا مرۆڤ و ماددە، تەنها تیشک یان "فەیز"ێکن لەو ڕووناکییە ڕەهایە.

سهروردی پێی وایە هیچ شتێک لە گەردووندا دابڕاو نییە؛ هەر بوونەوەرێک ڕووناکی لە سەرووی خۆی وەردەگرێت و دەیداتەوە بە خوار خۆی. ئەمە سیستەمێکی "قو قوچکی" دروست دەکات کە تێیدا هەموو گەردوون پەیوەستە بە سەرچاوە ئەسڵییەکەوە. بوون واتە دەرکەوتن (زاهیر بوون) و نەبوون واتە تاریکی.

لای ئادلێر (ئۆرگانیک ئایدیاڵ):

ئادلێر چەمکی "نموونەی ئۆرگانی" (Organic Ideal) بەکاردەهێنێت. ئەو پێی وایە مرۆڤایەتی وەک جەستەیەکی گەورە وایە، هەموو تاکێک ئەندامێکە لەو جەستەیەدا. گۆڕانکاری لە بەشێکدا کاریگەری لەسەر هەموو بەشەکانی تر هەیە.

خاڵی بەیەکگەیشتن:

هەردوو فەیلەسوف جیهان وەک "یەکەیەکی پەیوەست بە یەک" دەبینن. لای سهروردی ئەو پەیوەندییە لە ڕێگەی "تیشکی ڕووناکی"یەوەیە، لای ئادلێر لە ڕێگەی "بەرپرسیارێتی ئەخلاقی"یەوەیە. لای هەردووکیان، تاک دابڕاو نییە، بەڵکو بەشێکە لە هەقیقەتێکی گەورەتر.


٣. تەوەرەی دووەم: مرۆڤ؛ تیشکی خودا یان خاوەنی شکۆ؟

سهروردی و "نووری ئیسپەهبەد":

سهروردی پێی وایە ڕۆحی مرۆڤ جەوهەرێکی نورانییە کە پێی دەڵێت "نووری ئیسپەهبەد" (نووری بەڕێوەبەر). ئەم ڕۆحە پریشکێکە لە خودا. کەواتە مرۆڤ لە جەوهەردا نامۆیە بەم جیهانە تاریکە (جیهانی ماددە) و دەبێت بگەڕێتەوە بۆ نیشتمانی ئەسڵی خۆی کە جیهانی ڕووناکییە. لای ئەو، مرۆڤ پیرۆزە چونکە هەڵگری "نور"ی خودایە.

ئادلێر و "بەهای بێ کۆتا":

ئادلێر دەڵێت مرۆڤ خاوەنی "بەهایەکی دانەبڕاوە" (Inherent Worth). ئەم بەهایە لەوەوە نەهاتووە کە مرۆڤ چی دەپەرستێت، بەڵکو لەوەوە هاتووە کە مرۆڤ توانای هەیە بگاتە کەماڵی ئەخلاقی.

خاڵی بەیەکگەیشتن:

سهروردی بە زمانێکی "عیرفانی" دەڵێت مرۆڤ تیشکی خودایە، ئادلێر بە زمانێکی "مۆدێرن" دەڵێت مرۆڤ پیرۆزیی خۆی هەیە. هەردوولا کۆکن لەسەر ئەوەی کە جەوهەری مرۆڤ شتێکی باڵاترە لە جەستە و ماددە، و دەبێت ڕێز لەو "تیشکە" یان "شکۆیە" بگیرێت.


٤. تەوەرەی سێیەم: جیاکردنەوەی توێکڵ لە کاکڵ (شەریعەت و حەقیقەت)

ئەمە گرنگترین خاڵی بەراوردکارییەکەیە لەم توێژینەوەیەدا.

سهروردی (لە شەریعەتەوە بۆ حەقیقەت):

سهروردی، وەک فەیلەسوفێکی کورد کە کاریگەریی میراتی دێرینی ناوچەکەی لەسەر بووە، ڕەخنە لەو تێڕوانینە دەگرێت کە ئایین تەنها لە ڕواڵەت و یاسای وشک (شەریعەت)دا کورت دەکاتەوە. ئەو باوەڕی وایە کە دەکرێت مرۆڤ زانایەکی گەورەی ئایینی بێت بەڵام "کوێر" بێت چونکە دڵی ڕووناکی نەدیوە.

لای سهروردی، پەرستنی ڕاستەقینە بریتی نییە لە جوڵەی جەستە، بەڵکو بریتییە لە "ئیشراق" واتە کرانەوەی چاوی دڵ بە ڕووی نووری حەقیقەتدا. شەریعەت تەنها توێکڵە، و حەقیقەتی نورانی کاکڵەکەیە.

ئادلێر (کردار نەک بیروباوەڕ):

ئادلێر بە هەمان شێوە ڕەخنەی لە دۆگما و ڕێوڕەسمی کڵێسا و پەرستگاکان دەگرت. ئەو دەیوت: گرنگ نییە تۆ باوەڕت بە چی هەیە دەربارەی مێژووی ئایین، گرنگ ئەوەیە "چۆن دەژیت". ئادلێر هەوڵیدا توێکڵی دۆگماکان فڕێ بدات و ناوەرۆکە ئەخلاقییەکە (کە هەمان کاکڵەکەی سهروردییە) دەربهێنێت.


٥. دەرەنجامی تیۆری: خودا وەک نوور و خودا وەک خێر

لە کۆتاییدا، دەتوانین بڵێین:

ئەوەی سهروردی ناوی دەنێت "نوور"، ئادلێر ناوی دەنێت "خێر" (The Good).

١. سهروردی فەیلەسوفێکی "بینایی" (Visionary) بوو؛ پێی وابوو دەبێت حەقیقەت "ببینرێت". خودا لای ئەو وزەیەکی نورانییە کە هەموو گەردوون ڕۆشن دەکاتەوە و هەر شتێک بەپێی نزیکی و دووری لەو ڕووناکییە پلەی بوونی وەردەگرێت.

٢. ئادلێر فەیلەسوفێکی "کردەیی" (Pragmatic) بوو؛ پێی وابوو دەبێت حەقیقەت "ئەنجام بدرێت".

٣. هەردووکیان دژی ئەوە بوون کە ئایین بکرێتە ئامرازێک بۆ جیاکاری. سهروردی لە ڕێگەی تێکەڵکردنی حیکمەتی کوردی زاگرۆسی و ئیسلامی، و ئادلێر لە ڕێگەی تێکەڵکردنی ئایینەکان لە ژێر چەتری ئەخلاقدا، هەوڵی یەکێتیی مرۆڤایەتییان دەدا.

کورت وپوخت:

فەلسەفەی سهروردی بانگەوازێکە بۆ ئەوەی مرۆڤ "تیشکە خوداییەکەی ناخی" بدۆزێتەوە و ڕێگە نەدات ماددە و توێکڵی شەریعەت ئەو ڕووناکییە بشاریتەوە. ئەمەش تەواوکەری پەیامەکەی ئادلێرە کە داوا دەکات مرۆڤەکان لە ڕێگەی ئەو تیشکەوە (کە ئەو بە وزەی ئەخلاقی ناوی دەبات) پەیوەندی و ژیانی خۆیان بونیاد بنێن. سهروردی ڕێگاکە ڕووناک دەکاتەوە، و ئادلێر نەخشەی ڕێگاکەمان دەداتێ.

مرۆڤ تەوەر و خودا لە جەستەدا؛ خوێندنەوەیەکی بەراوردکاری لە نێوان "ئایینی یەزدانی" و "ئی تیکی"ی فلیکس ئادلێر

 



مرۆڤ تەوەر و خودا لە جەستەدا؛ خوێندنەوەیەکی بەراوردکاری لە نێوان "ئایینی یەزدانی" و "ئی تیکی"ی فلیکس ئادلێر

 

پێشەکی و چوارچێوەی تیۆری

ئەم توێژینەوەیە لەسەر دوو کۆڵەکەی سەرەکی دەوەستێت. یەکەمیان ("ئایینی یەزدانی")ـیە وەک دەستەواژەیەکی کۆکەرەوە بۆ (یارسان، ئێزیدی، عەلەوی، شەبەک) کە هەموویان لق و پۆی یەک دارن و ڕەگەکەیان دەچێتەوە سەر ئایینی میترایی (Mithraism) و باوەڕە دێرینەکانی چیاکانی زاگرۆس. ئەم ئایینە یەزدانییانە خاوەنی "ئۆنتۆلۆژی" (Ontology)یەکین کە تێیدا خودا و گەردوون و مرۆڤ لێکدانەبڕاون.

دووەمیان، فەلسەفەی فلیکس ئادلێر (Felix Adler 1851-1933) و بزووتنەوەی کولتوری ئەخلاقی (Ethical Culture)ـیە، کە بانگەشەی ئەوە دەکات "ئەخلاق سەربەخۆیە لە دۆگما" و مرۆڤ خاوەنی شکۆیەکی ڕەهایە.

پرسیاری سەرەکی ئەوەیە: ئایا دەکرێت پێکگەیشتنێک لە نێوان "میترایزمی ڕۆژهەڵاتی" و "هیومانیزمی ئەخلاقی ڕۆژئاوایی" بدۆزینەوە؟

تەوەرەی یەکەم: پیرۆزیی مرۆڤ (Anthropolatry vs. Human Worth)

لە فەلسەفەی ئادلێردا:

ئادلێر چەمکێکی بە ناوی "بەهای دانەبڕاو" (Inherent Worth) بەکاردەهێنێت. بە بڕوای ئەو، هەموو مرۆڤێک پریشکێکی خودایی یان پیرۆزیی تێدایە، جا باوەڕی هەرچییەک بێت. بۆ ئادلێر، "خودا" مەرج نییە بوونەوەرێکی ئاسمانی بێت، بەڵکو ئەو وزە ئەخلاقییە کامڵەیە کە لە ناخی مرۆڤدا بوونی هەیە. مرۆڤ خۆی ئامانجە.

لە ئایینی یەزدانی (میترایی)دا:

لە ئایینی یەزدانیدا، ئەم چەمکە دەچێتە قۆناغێکی باڵاتر کە پێی دەوترێت "تەجەلا" یان دەرکەوتنی خودا لە بەرگی مرۆڤدا. باوەڕی (دۆنادۆن) یان گواستنەوەی ڕۆح، جەخت لەوە دەکاتەوە کە جەوهەری خودا (کە لە یارساندا بە "زات" و لە ئێزیدیدا بە "خوەدێ" دەناسرێت) دەکرێت لە جەستەی مرۆڤدا دەرکەوێت.

خاڵی هاوبەش: لای هەردووکیان، پەرستگا ڕاستەقینەکە "دڵی مرۆڤ"ـە. عەلەوییەکان دەڵێن: "بەرد و دیوار قیبلە نین، قیبلە ڕووی مرۆڤی کامڵە". ئەمە هاوتایە لەگەڵ دونیابینی ئادلێر کە پێی وایە پیرۆزی لە ئاسمان نییە، بەڵکو لە پەیوەندیی نێوان مرۆڤەکاندایە.

تەوەرەی دووەم: ئەولەوییەتی کردار بەسەر بیروباوەڕدا (Praxis over Dogma)

تیۆریی ئادلێر:

دروشمی سەرەکی ئادلێر ئەوە بوو: "کردار، نەک بیروباوەڕ" (Deed, not Creed). ئەو پێی وابوو ئایینەکان نابێت لەسەر بنەمای تیۆلۆژی (کە کێ خودایە و کێ پێغەمبەرە) شەڕ بکەن، بەڵکو دەبێت لەسەر "چۆنێتی ژیانکردن" ڕێکبکەون. ئەخلاق تاکە هێزە کە دەتوانێت مرۆڤایەتی ڕزگار بکات.

پراکتیزی یەزدانی:

لە هەموو لقەکانی ئایینی یەزدانیدا، شەریعەت (بە مانای یاسای وشک و نوێژ و ڕۆژووی ڕووکەش) ڕەتدەکرێتەوە یان کەم دەکرێتەوە، و لە بەرامبەردا جەخت لەسەر "هەقیقەت" دەکرێتەوە.

لە یارساندا چوار ڕوکن هەیە: (راستی، پاکی، نیستی، ڕەدا). هەموو ئەمانە سیفەتی "کردارین" نەک "بیرکردنەوەی تیۆری".

لە عەلەوی و شەبەکدا: یاسای "دەست و دەم و داوێن پاک ڕاگرە" بنەمای دیندارییە.

خاڵی هاوبەش: هەردوولا باوەڕیان وایە کە "دینداریی ڕاستەقینە" بریتی نییە لە وتنی شایەتومان یان خوێندنی دەق، بەڵکو بریتییە لە پاکڕاگرتنی کردار و خزمەتکردنی خەڵک. ئادلێر دەڵێت "خزمەت"، یەزدانی دەڵێت "خزمەتی جەم و خەڵک".

تەوەرەی سێیەم: گەردوونگەری و یەکێتیی بوون (Universalism)

ئادلێر: هەوڵیدا "کڵێسایەکی مرۆڤایەتی" دروست بکات کە تێیدا جوولەکە، مەسیحی و بێدین پێکەوە کۆببنەوە. ئامانجی ئەو یەکخستنی مرۆڤایەتی بوو لەژێر سایەی ئەخلاقدا.

ئایینی یەزدانی:

ئایینی یەزدانی لە بنەڕەتدا ئایینێکی "نا-تەبشیری"یە (واتە هەوڵی بەزۆر سەپاندن نادات)، بەڵام فەلسەفەکەی گەردوونییە. لە تێکستە پیرۆزەکانی یارسان (دەفتەرەکان) و ئێزیدی (قەولەکان)دا، ڕێز لە هەر ٧٢ میللەتەکەی جیهان دەگیرێت. لە عەلەویدا دەوترێت "هەر کەسێک بە چاوی جیاکاری سەیری ٧٢ میللەتەکە بکات، ئەو لە ڕێگای هەقیقەت لایداوە".

ئەمە دەقاودەق لەگەڵ فەلسەفەی ئادلێر یەکدەگرێتەوە کە ڕەتی دەمارگیریی ئایینی دەکاتەوە.

جیاوازییەکی جەوهەری (میتافیزیک)

لێرەدا دەبێت وەک توێژینەوەیەکی زانستی ئاماژە بە جیاوازییەک بدەین:

فەلسەفەی ئادلێر: زیاتر "عەقڵانی" (Rational) بوو و لەژێر کاریگەریی کانت و ڕۆشنگەریی ئەوروپیدا بوو. ئەو زیاتر وەک سیستەمێکی ئەخلاقیی عەلمانی دەردەکەوێت.

ئایینی یەزدانی: سروشتێکی "عیرفانی" (Mystical) و "باتیینی" (Esoteric) هەیە. لێرەدا سروشت، خۆر (لە میترایزمەوە)، و توخمەکانی گەردوون ڕۆحیان هەیە. ئەخلاقی یەزدانی تەنها بۆ ڕێکخستنی کۆمەڵگا نییە، بەڵکو بۆ گەیشتنە بە قۆناغی "فەنا بوون لە خودادا".

 دەرەنجام:

لە کۆتایی ئەم بەراوردکارییەدا، دەگەینە ئەو دەرەنجامەی:

ئەگەرچی ئایینی یەزدانی (یارسان، ئێزیدی، عەلەوی) ڕەگەکەی بۆ ئەشکەوت و چیاکانی کوردستان و پەرستگاکانی میترا دەگەڕێتەوە، و فەلسەفەی ئادلێر بۆ ناوەندە ئەکادیمییەکانی نیویۆرک و بەرلین، بەڵام هەردووکیان لە یەک خاڵی جەوهەریدا یەکدەگرنەوە:

"پیرۆزکردنی مرۆڤ و کردنی ئەخلاق بە تاکە پێوەری هەقیقەت."

ئایینی یەزدانی دەتوانرێت وەک "کولتورێکی ئەخلاقیی دێرین" (Ancient Ethical Culture) پێناسە بکرێت کە هەزاران ساڵ پێش ئادلێر، مرۆڤی کردووەتە سەنتەری پیرۆزی و ڕێوڕەسمی ئایینیی گۆڕیوە بۆ کۆڕی خۆشەویستی و یەکترقبوڵکردن. فەلسەفەی ئادلێر، بە زمانێکی مۆدێرن، هەمان ئەو پەیامە دەداتەوە کە پیرەکانی یارسان و ئێزیدی لە ڕێگەی تەنبوور و قەولەوە دەیانگەیاند.