از پادشاهی تا اژدهاپیکری: روند شیطانسازی «ایشتوویگو» (آستیاک) در
تاریخ و اسطوره
تاریخ اغلب توسط فاتحان نوشته میشود، اما گاهی این روایتها فراتر
از دگرگون کردن وقایع میروند و به «شیطانسازی»
(Demonization) کاملِ دشمنِ مغلوب میانجامند. ایشتوویگو (که
در منابع یونانی آستیاک نامیده
میشود)، آخرین پادشاه امپراتوری ماد، بارزترین نمونه از شخصیتی تاریخی است که در
گذار زمان، از یک پادشاه مقتدر به یک موجود اهریمنی و خونخوار در اساطیر بدل شد.
۱. سقوط
تاریخی و زمینههای سیاسی
ایشتوویگو (دوران حکومت: ۵۸۵–۵۵۰ پیش از
میلاد) فرزند هووخشتره بود. بر اساس روایتهای تاریخی (مانند هرودوت)، او در پی
شورش سردارانش و حمله نوهاش، کوروش بزرگ، پادشاهی را از دست داد. برای مشروعیت
بخشیدن به سلسله جدید (هخامنشیان) و توجیه فروپاشی مادها، لازم بود تصویر
ایشتوویگو به عنوان حاکمی ظالم، سستعنصر یا نفرینشده ترسیم شود.
۲. روایت
هرودوت: نخستین گامهای هیولاسازی
هرودوت در کتابهای خود، تصویری نیمهافسانهای از آستیاک ارائه میدهد.
او از خوابهای ترسناک آستیاک میگوید که در آنها پیشبینی میشود نوهاش او را
سرنگون خواهد کرد. اوج قساوت آستیاک در روایت هرودوت، ماجرای «هارپاگ» است؛ جایی
که آستیاک به دلیل نافرمانی هارپاگ، گوشت فرزند هارپاگ را پخته و در یک مهمانی به
خوردِ پدرش میدهد. این روایت، نخستین بذرهای تصویر یک «پادشاه آدمخوار» را در
تاریخ میکارد که مستقیماً با ویژگیهای ضحاک در آینده پیوند میخورد.
۳. پیوند
زبانی و اسطورهای: ایشتوویگو و اژدهاک
نکته کلیدی در شیطانسازی آستیاک، در ریشهشناسی نام او و القابش
نهفته است. در متون ارمنی و برخی روایات محلی، از او با نام «اژدهاک» یاد شده است.
- در اوستا، «اژیدهاک (Azhidahaka) ی»ک
دیو-اژدهای سهسر و اهریمنی است که توسط فریدون شکست میخورد.
- به دلیل شباهت نام
«ایشتوویگو/آستیاک» با واژه «اژدهاک»، حافظه جمعی ایرانیان و دستگاههای
تبلیغاتی دورانهای بعدی (بهویژه در اواخر دوران ساسانی)، شخصیت تاریخی
آخرین شاه ماد را با آن موجود اساطیری ادغام کردند.
۴. از
تخت پادشاهی تا شانههای ماروُش (ضحاک)
در شاهنامه فردوسی و متون پهلوی، آستیاک کاملاً در شخصیت «ضحاک»
ذوب شده است. فرآیند شیطانسازی در اینجا به کمال میرسد:
- بوسه شیطان: در
اسطوره، ابلیس بر شانههای ضحاک بوسه میزند و از جای بوسهها دو مار میرویند.
این مارها باید از «مغز سر جوانان» تغذیه کنند.
- تفسیر نمادین: این
تصویرِ هولناک، در واقع استعارهای سیاسی از بیدادگری و ستمگری پادشاهی است
که برای بقای خود، نیروی حیاتی و اندیشه (مغز) نسل جوان کشورش را نابود میکند.
شیطان در اینجا نه یک موجود خارجی، بلکه همدست و مشاور پادشاه معرفی میشود
تا مشروعیت الهی (فرّ ایزدی) از او سلب شود.
۵. چرا
شیطانسازی؟
پناه بردن به «شیطانسازی» ایشتوویگو چندین هدف استراتژیک داشت:
1.
توجیه انتقال
قدرت: شکست
دادن یک پادشاه معمولی ممکن است غصب قدرت تلقی شود، اما نابود کردن یک «موجود
شیطانی» یا «ضحاکصفت»، یک وظیفه مقدس و نجاتبخش است.
2.
یکپارچگی ملی: با تبدیل دشمن
سیاسی به یک نماد شر مطلق، پیروزی کوروش (یا در اسطوره، فریدون) به عنوان پیروزی
نور بر ظلمت تعریف میشود.
3.
تخریب حافظه
تاریخی مادها: با
اهریمنی جلوه دادن آخرین شاه ماد، عظمت امپراتوری ماد زیر سایه وحشتِ شخصیت ضحاک
محو شد.
نتیجهگیری
ایشتوویگو یا آستیاک، قربانی یک فرآیند پیچیده در اسطورهسازی شد. او
از یک واقعیت تاریخی (پادشاهی که شکست خورد) به یک حقیقت نمادین (شر مطلقی که باید
ریشهکن شود) تبدیل شد. داستان «مغزخواری» و «مارانِ دوشِ ضحاک»، والاترین شکلِ
استفاده از ادبیات و مذهب برای بدنام کردن یک حاکم سیاسی در طول تاریخ است. امروزه
باستانشناسان و مورخان سعی دارند چهره واقعی ایشتوویگو را از میان غبار این روایتهای
شیطانزده بیرون بکشند، اما قدرت اسطوره چنان است که نام او برای همیشه با نام
ضحاک ماردوش گره خورده باقی مانده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر