جمعه، آبان ۳۰، ۱۴۰۴

هستیِ یگانه

 

هستیِ یگانه

 

هستی

یک نور بود،

بی‌آغاز،

بی‌مرز.

 

در کوهستانهای کوردستان

هفت پله پایین آمد..

در نامِ ملَک‌ها،

در جامه دون‌ها،

در آیین پیران یار.

 

اسپینوزا

در سکوتِ اتاق کوچک خود

نوشت:

«خدا همان طبیعت است»

بی‌آنکه بداند

در زاگرس

هزاران سال پیش

همین را گفته بودند.

 

تاریخ

بادی سرد بود؛

آمد،

نامها را ربود،

نور را به سایه‌ها راند.

 

امّا نور

در لالایی‌ها پنهان شد،

در پرواز طاووس‌ملک،

در چشمان پیرمردی ایزدی

که آهسته می‌گفت:

«خدا بیرون نیست

در این نفس،

در این خاک،

در این جان می‌تپد.»

 

و آن ‌سوی جهان

انیشتین

وقتی از او پرسیدند:

«آیا به خدا باور داری؟»

لبخند زد و گفت:

«به خدای اسپینوزا

به خدایی که خود را

در نظم آرامِ هستی

آشکار می‌کند.»

 

اکنون

اگر گوش بسپاری،

هستی هنوز

زیر لب می‌گوید:

 

من یکی‌ام

نه جدا از تو،

نه بر تو،

بلکه

در تپشِ تو

می‌تابم.

مقایسه هستی‌شناسی اسپینوزا با آیین های کوردیِ ایزدی و یارسان

 


مقایسه هستی‌شناسی اسپینوزا با آیین های کوردیِ ایزدی و یارسان: 

بررسی ریشه‌های مهری و زمینه‌های تاریخی حاشیه‌نشینی در دوران اسلامی

چکیده

این پژوهش به بررسی تطبیقی هستی‌شناسی باروخ اسپینوزا و سنت‌های دینی‌ـ‌فلسفی کوردی، به‌ویژه ایزدی و یارسان، می‌پردازد. هدف، روشن‌کردن شباهت‌های ساختاری میان دیدگاه وحدت‌وجودی اسپینوزا و کیهان‌شناسی مهریِ ریشه‌گرفته در فرهنگ هندواروپاییِ کوردستان است؛ سنت‌هایی که پس از ورود اسلام به‌طور سیستماتیک به حاشیه رانده شدند. مقاله نشان می‌دهد که ایزدیان و یارسانیان حاملان برخی از کهن‌ترین لایه‌های معنویت خاورمیانه‌اند و نظام فکری آن‌ها در بسیاری از موارد با فلسفهٔ عقلانی اسپینوزا هم‌پوشانی دارد. در پایان، تأثیر سیاست‌های دینی در فروکاستن کرامت و هویت آیینیِ کوردها نیز بررسی می‌شود.


۱. مقدمه

کوردستان یکی از کهن‌ترین حوزه‌های تمدنی در فلات خاورمیانه است؛ سرزمینی که در آن سنت‌های دینی و فلسفی متعددی چون آیین مهرپرستی، زروانی، یارسان، و ایزدیه هزاران سال در هم تنیده هستند. ورود اسلام از قرن هفتم میلادی، و سپس سیاست‌های خلافت‌محور اموی، عباسی، سلجوقی و عثمانی، موجب شد بسیاری از این سنت‌ها یا جذب ساختارهای جدید شوند یا به حاشیهٔ قدرت رانده گردند.

در این میان، فلسفه اسپینوزا در قرن هفدهم میلادی، با وجود فاصلهٔ تاریخی، از جهات متعددی با کیهان‌شناسی سنت‌های مهریِ کوردستان همخوانی دارد؛ و این امکان را فراهم می‌کند که آیین‌های کوردی نه به عنوان «بقایای حاشیه‌ای»، بلکه به‌عنوان نظام‌های فلسفی کهن بازخوانی شوند.


۲. چارچوب نظری: اسپینوزا و وحدت هستی

۲.۱. جوهر واحد

اسپینوزا جهان را متشکل از تنها یک جوهر می‌داند: Deus sive Natura، یعنی «خدا = طبیعت». این اصل پایهٔ تمام فلسفهٔ اوست؛ خدا بخشی بیرون از جهان نیست، بلکه خودِ هستی است. همهٔ موجودات، از جمله انسان، «تجلّیات» این جوهر واحدند.

۲.۲. نفی آفرینش از عدم

در نظام اسپینوزا، جهان آغاز زمانی ندارد؛ و مفهوم «خلق از عدم» غیرعقلانی است. جهان در یک ضرورت درونی جریان دارد و هیچ امر خارق‌قانونی آن را نمی‌گسلد.

۲.۳. علیت درونی و ضرورت طبیعت

در جهان اسپینوزایی، همه چیز از قوانین ضروری طبیعت پیروی می‌کند. هیچ حادثه‌ای «تصادفی» یا «معجزه‌وار» نیست. این نگرش، خدا را از موجودی شخصی و فرمان‌دهنده به نیرویی قانون‌مند و درونی بدل می‌کند.

۲.۴. انسان و رهایی از طریق شناخت

انسان بخشی از هستی واحد است و «آزادی» نه در انتخاب‌های اراده‌گرایانه، بلکه در «شناخت ضرورت» است. رهایی در فهم جایگاه انسان در کلِ هستی تحقق می‌یابد.


۳. آیین‌های کوردی ایزدی و یارسان: ریشه‌های مهری و جهان‌شناسی

۳.۱. پیوندهای تاریخی با آیین مهر

کهن‌ترین اسناد باستان‌شناختی در زاگرس و هورامان نشان می‌دهد که سنت‌های مهری، زروانی و هوریمیتانی از هزارهٔ سوم پیش از میلاد در این منطقه حضور داشته‌اند. عناصر اصلی آیین مهرنور، پیمان، گردش کیهانی، هفت مقام قدسیدر هر دو آیین ایزدی و یارسان حفظ شده است.

۳.۲. ایزدیان

ایزدیه، که یک آیین کوردی و ریشه در آیین مهری دارد، ساختاری کیهان‌شناختی به‌شدت نورمحور ارائه می‌دهد. «خودای» در قالب هفت ملک تجلّی می‌یابد، از جمله طاووس‌ملک که نماد نور، اراده و استقلال هستی است. در این نظام، شرّ مطلق وجود ندارد؛ بلکه ظاهری انسانی از عدم فهم ماست. این نگاه یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های وحدتِ هستی در خاورمیانه است.

۳.۳. یارسان

یارسان، یا اهل حق، با الهیات «دون‌به‌دون» و نظریه «تجلّی نورانی»، نگاهی عمیقاً وحدت‌وجودی دارد. در این سنت، خدا در سطوح گوناگون «صورت» می‌گیرد و انسان نیز یکی از بسترهای ظهور ذات الهی است. مفاهیمی چون «سرّ»، «یار»، «جامهٔ معنوی»، و «انسانِ کامل» همگی با کیهان‌شناسی مهری و نیز با ساختار فکری اسپینوزا قابل مقایسه‌اند.


۴. مقایسه فلسفی: اسپینوزا، ایزدی و یارسان

۴.۱. یگانگی خدا و هستی

هر سه نظام الهیاتی، باور به «وحدت وجود» را محور قرار می‌دهند:

  • در اسپینوزا: خدا = طبیعت
  • در ایزدی: خدا در «هفت تجلی» جهان را آشکار می‌کند
  • در یارسان: ذات الهی در گردش دون‌ها ظهور می‌یابد

در هیچ‌یک، خدا بیرون از هستی نمی‌ایستد.

۴.۲. نفی دوگانه‌انگاری

اسپینوزا خیر و شر را مفاهیمی ذهنی می‌داند.


ایزدی و یارسان نیز شرّ مطلق را انکار کرده و آن را سوء‌فهم یا تعادل کیهانی می‌دانند. این نگاه ریشه در آیین مهر دارد که نور و تاریکی را دو نیروی تکمیلی، نه متخاصم، می‌دانست.

۴.۳. ضرورت طبیعت

در اسپینوزا، جهان ساختاری ضروری دارد.


ایزدیان نیز به «کتبه قه‌دری» در معنای قانون هستی باور دارند.


در یارسان، گردش دون‌ها بیانگر همین قانون‌مندی است.

۴.۴. انسان به‌مثابه تجلی

·       در اسپینوزا، انسان بخشی از جوهر واحد است.

·       در ایزدیه، انسان حامل «پره نورانی» است.

·       در یارسان، انسان خود یکی از مراتب ظهور است.


این دیدگاه‌ها از نظر انسان‌شناختی کاملاً همسو هستند.


۵. زمینه‌های تاریخی حاشیه‌نشینی آیین‌های کوردی پس از ورود اسلام

۵.۱. برخورد ساختار خلافت با آیین‌های محلی

ورود اسلام به کوردستان با مقاومت فرهنگی مواجه شد، زیرا سنت مهری و دیگر آیین‌های نورانی ریشهٔ دیرینه‌ای داشتند. سیاست‌های حکومتی اموی و عباسی، مبتنی بر تمرکز دینی، بسیاری از آیین‌های محلی—including ایزدی و یارسانرا «غیرشرعی» یا «بدعت» اعلام کرد.

۵.۲. کوچاندن، کشتار و تحمیل هویت دینی

در منابع تاریخی و شفاهی کوردستان، روایت‌های متعددی از جنگ‌ها، اسارت‌ها و کوچ‌های اجباری وجود دارد. بسیاری از کوردها برای بقا به اسلام گرویدند؛ نه از سر انتخاب آزادانه، بلکه در مواجهه با تهدیدهای ساختاری که قرن‌ها ادامه یافت.

۵.۳. حاشیه‌سازی اجتماعی و فرهنگی

ایزدیان و یارسانیان به‌دلیل باورهای غیرسامانه‌ای (non-Abrahamic) از بسیاری حقوق اجتماعی محروم شدند. در دوره‌های عثمانی و صفوی، این حاشیه‌نشینی شدت گرفت و گاه به نسل‌کشی‌های تمام‌عیار انجامید. این روند باعث شد که بسیاری از ریشه‌های مهری در حافظهٔ رسمی ناخوانده بماند.


۶. نتیجه‌گیری

مقایسه میان اسپینوزا و آیین‌های ایزدی و یارسان نشان می‌دهد که این سنت‌های کوردی حامل برخی از کهن‌ترین صورت‌های تفکر وحدت‌وجودی در خاورمیانه‌اند. جهان‌شناسی آنها نه بدعت‌های محلی، بلکه ادامهٔ مستقیم میراث مهری است که از هزاران سال پیش در زاگرس شکل گرفته بود. فهم این آیین‌ها نه‌تنها برای مطالعه تاریخ کوردستان ضروری است، بلکه امکان گفت‌وگو میان فلسفهٔ مدرن و سنت‌های باستانی را نیز فراهم می‌کند.

در سطح اجتماعی‌تاریخی، ورود اسلام و ساختار خلافت، که قدرت سیاسی و دینی را یک‌جا متمرکز می‌کرد، موجب حاشیه‌نشینی این آیین‌ها و تحقیر کرامت فرهنگی کوردها شد. بازشناسی این میراث، بازگشت به گذشته نیست، بلکه احیای لایه‌هایی از هویت انسانی و فلسفی است که می‌تواند آیندهٔ کوردستان و منطقه را روشن‌تر سازد.

دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۴۰۴

ملت‌سازی بر بستر جغرافیای کردستان

ملت‌سازی بر بستر جغرافیای کردستان

مقدمه

فرایند ملت‌سازی (Nation-building) یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی ـ اجتماعی دوران مدرن است. ملتها، همچون دولتها، پدیده‌هایی تاریخی و ساخته‌شده هستند که در بستر تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و گاه استعمار شکل گرفته‌اند. جغرافیای کردستان، که میان چهار دولت ایران، عراق، ترکیه و سوریه تقسیم شده، از بارزترین نمونه‌های یک جامعه‌ی قوم-ملّتی است که وارد فرایند ملت‌سازی شده اما تاکنون به تشکیل دولت-ملت مستقل نرسیده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که: آیا می‌توان از ملت کرد سخن گفت؟ آیا ملت بدون دولت مفهوم دارد؟ و ملت‌سازی در کردستان چه موانعی داشته و چه نمونه‌های تاریخی مشابهی وجود دارد؟

۱. چارچوب نظری ملت و ملت‌سازی

۱.۱ تعریف ملت

در نظریه‌های علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، ملت معمولاً بر اساس عنصرهایی چون:

·       زبان مشترک

·       فرهنگ و حافظۀ تاریخی مشترک

·       سرزمین تاریخی/خیالی مشترک

·       احساس هم‌سرنوشتی و خودآگاهی جمعی

·       میل به اداره‌ی سیاسی خود

تعریف می‌شود. اندرسون، ملت را «جماعت‌های تصوّر‌شده» می‌نامد؛ یعنی جوامعی که اعضای آن، خود را بخشی از یک هویت کلان مشترک تصور می‌کنند.

۱.۲ ملت بدون دولت

بسیاری از اندیشمندان (مانند هاس، گلنر، اسمیت) معتقدند که ملت لزوماً داشتن دولت مستقل را شرط تعریف ملت نمی‌دانند. در واقع دو مفهوم متفاوت داریم:

 

Nation (ملت): یک هویت جمعی با عناصر فرهنگی و تاریخی مشترک

 

  Nation-state (دولتملت): ملتی که صاحب دولت مستقل و حاکمیتی واحد شده است.

بنابراین از لحاظ علمی کاملاً پذیرفته شده است که:

✔️ ملت می‌تواند بدون دولت وجود داشته باشد.

نمونه‌ها: فلسطینی‌ها پیش از تشکیل دولت، ارمنی‌ها پیش از ۱۹۱۸، اسلوواکی‌ها پیش از ۱۹۹۳، کروات‌ها پیش از استقلال، یهودیان پیش از ۱۹۴۸ و غیره.

۲. کردها: یک اجتماع قوم-ملّتی در مسیر ملت‌سازی

۲.۱ عناصر شکل‌دهندۀ ملت در جامعۀ کرد

کردها به‌طور گسترده دارای عناصر تعریف‌کنندهٔ ملت هستند:

 

·           زبان‌ کردی (کورمانجی، سورانی، لکی،...) که شاخه‌ای مستقل از زبانهای ایرانی شمال‌غربی‌اند.

·           سرزمین تاریخی کردستان با حافظۀ جغرافیایی مستمر.

·           فرهنگ، فولکلور، موسیقی، جشن‌ها و اسطوره‌های مشترک.

·           هویت جمعی و احساس هم‌سرنوشتی که در یک قرن اخیر بسیار تقویت شده است.

·           جنبش‌ها و سازمان‌های سیاسی مشترک که ایدۀ «ملت کرد» را تقویت کرده‌اند.

·           در اغلب چارچوب‌های نظری، این مؤلفه‌ها برای تعریف ملت کافی است.

۳. موانع ملت‌سازی کردها

۳.۱ تقسیم جغرافیایی کردستان

پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، بر اساس قراردادهای سایکسپیکو و لوزان، کردستان میان چهار دولت تقسیم شد. این تقسیم:

 

·       انسجام ارتباطی و سیاسی کردها را تضعیف کرد،

·       امکان شکل‌گیری یک مرکز سیاسی واحد را از میان برد،

·       و سیاست‌های آسیمیلاسیون در کشورهای میزبان مانع تقویت نهادهای ملی کردی شد.

۳.۲ سیاست‌های دولت‌های منطقه

در بسیاری از دوره‌ها، دولت‌های ایران، عراق، ترکیه و سوریه سیاست‌هایی چون:

·       محدودسازی زبان کردی،

·       انکار هویت ملی کردها،

·       تمرکزگرایی شدید،

·       جابه‌جایی جمعیتی،

·       و سرکوب سیاسی

را دنبال کرده‌اند که مانع شکل‌گیری ملتدولت کرد شده است.

 

۳.۳ نبود دولت مرکزی کرد

وجود چندین جنبش مستقل کردی (در ایران، عراق، ترکیه و سوریه) موجب شده که کردها به‌جای یک پروژۀ ملی واحد، چند پروژهٔ منطقه‌ای موازی داشته باشند.

۴. ملت‌هایی که وضعیتی شبیه کردها داشتند اما امروز دولت دارند

نقاط مقایسه‌ای مهم:

۴.۱ ارمنستان

پیش از ۱۹۱۸ فاقد دولت مستقل بود.

ارمنی‌ها در ایران، عثمانی و روسیه پراکنده بودند.

سپس با فروپاشی امپراتوری‌ها، فرصت دولت‌سازی پیدا کردند.

۴.۲ اسلوونی، کرواسی، مقدونیه، بوسنی

جزو یوگسلاوی بوده و دولت مستقل نداشتند.

پس از فروپاشی ساختار فدرالی یوگسلاوی، تبدیل به دولتملت‌های مستقل شدند.

۴.۳ جمهوری‌های بالتیک (لیتوانی، لتونی، استونی)

دهه‌ها تحت سلطۀ شوروی بودند.

پس از فروپاشی USSR به دولتملت تبدیل شدند.

 

۴.۴ اسرائیل/یهود

هزاران سال بدون دولت.

هویت ملی با زبان، مذهب و حافظۀ تاریخی حفظ شد.

پس از جنگ جهانی دوم دولت تشکیل دادند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که نبود دولت، به معنای نبود ملت نیست؛ بلکه دولت محصول «شرایط تاریخی» است، نه ذات ملت.

۵. آیا می‌توان مردم کردستان را یک ملت دانست؟

بر اساس معیارهای علمی در انسان‌شناسی و علوم سیاسی، پاسخ تقریباً همه پژوهشگران این است:

✔️ بله، کردها یک ملت‌اند ـ حتی اگر دولت مستقل نداشته باشند.

دلایل:

·       زبان مشترک با ریشهٔ واحد

·       سرزمین تاریخی مشترک

·       فرهنگ و حافظۀ مشترک

·       آگاهی ملی در حال افزایش

·       جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مشترک

·       پیوستگی تاریخی هویت کردی از دوران باستان تا امروز

ملت‌بودن یک «ارزیابی هویتی و فرهنگی» است، نه «مسئلۀ حقوقی داشتن دولت».

 

۶. جمع‌بندی

ملت‌سازی در کردستان، فرایندی تاریخی است که بر پایهٔ زبان، فرهنگ، سرزمین و آگاهی جمعی شکل گرفته؛ اما به دلیل موانع ژئوپولیتیکی و تقسیم سرزمینی، هنوز به تشکیل دولتملت نرسیده است. با این حال، بر پایهٔ نظریه‌های معتبر علوم سیاسی، ملتِ کرد یک واقعیت جامعه‌شناختی و تاریخی محسوب می‌شود، حتی بدون داشتن دولت مستقل.