شنبه، مرداد ۱۷، ۱۴۰۵

پیامی از دل: از جرقه‌ی یک گزارش تا تلالو اشراق

 


پیامی از دل: از جرقه‌ی یک گزارش تا تلالو اشراق

حضار گرامی، خوانندگان جان و پویندگان طریق اندیشه و نور،

پیش از هر چیز، صمیمانه پوزش می‌طلبم که تقدیر چنین رقم خورد که در این محفل نورانی و در جمع گرم شما حضور فیزیکی نداشته باشم. بسیار مشتاق بودم که در کنار شما باشم، اما اگرچه جسمم فرسنگها دور است، اما جان و روح من در لابلای واژه‌های این کتاب در کنار شماست.

بسیار خرسند و سپاسگزارم که استاد ارجمند، جناب دکتر سبزواری، با لطف و سخاوت علمی خویش، زحمت معرفی رمان «سایه نور» را بر عهده گرفتند. اشراف ایشان بر حکمت اشراق و حکمت خسروانی، وزنی دوچندان به این مراسم بخشیده است. همچنین از تلاش‌های بی‌دریغ و برادرانه‌ی جناب کاک نامو که مسئولیت خطیر چاپ و نشر این اثر را بر دوش کشیدند، صمیمانه قدردانی می‌کنم.

دوستان و همراهان،

رمان «سایه نور»، فراتر از یک روایت داستانی، محصول بیست سال سلوک در هزارتوی رنج و تامل است. جرقه‌ی این اثر در سال ۲۰۰۴ زده شد؛ آن زمان که در قامت یک روزنامه‌نگار، در میان ویرانه‌های بازمانده از استبداد در عراق، با سیمای مظلوم اما پرصلابت «ایزدیان» روبرو شدم. من در آنجا دیدم که چگونه قرنها تلاش شد تا «نور درون» این مردمان در «تاریکیِ تحمیل‌ شده‌ی پیرامون» دفن شود. اما آنچه من یافتم، نه یک بحران اجتماعی، بلکه گنجینه‌ای ازلی بود که ریشه در خاکِ جانِ ما داشت.

«سایه نور» از این خاستگاه رویید تا پروژه‌ای فکری برای «انسانِ کرد و ایرانی» باشد؛ دعوتی برای بازخوانی تاریخ با دیدگانی نو. من در این صفحات، کوشیده‌ام «حکمت اشراقِ» سهروردی را با زیبایی‌های بیکران و رازآلود آیین‌های ایزدی و یارسان پیوند زنم. اما این پیوند، تنها یک پیوند اقلیمی نیست؛ بلکه سفری است به ژرفای یک «فلسفه جهانی».

تحقیقات من نشان داد که آنچه هزاران سال در دامنه‌های زاگرس، در نجوای پیرانِ یارسان و نیایش‌های ایزدیان زیسته، همان حقیقتِ واحدی است که در کیهان‌ شناسی «بانتو کونگو» در آفریقا و جهان‌بینی سرخ‌ پوستان در قاره‌ای دیگر جاری است. این همان «حکمتِ گمشده‌ای» است که باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم در قلب اروپا به شکوهِ عقلانی آن دست یافت؛ همان خدایی که وقتی از «آلبرت انیشتین» پرسیدند آیا به او ایمان داری، پاسخ داد: «من به خدای اسپینوزا باور دارم.»

شگفت‌انگیز است که این «خدا-جهان‌بینی» که انیشتین ستایشش می‌کرد، قرنها پیش از اسپینوزا، در نغمه‌های تنبور و در فلسفه‌ی آینه‌ایِ کُردی، به عنوان شکلی از «وحدت وجود» و تجلی نور، زندگی شده است. «سایه نور» تلاشی است تا ثابت کند اندیشه‌ی زاگرس، نه یک محصوره‌ی جغرافیایی، بلکه بخشی از تپشِ قلبِ کیهان است.

من در مقام نویسنده، تنها راویِ دردهایی بودم که در غارهای «لالش» و «جم‌خانه‌ها» به امانت مانده بود. اکنون این امانت در دستان شماست. کتاب را بخوانید، نه به عنوان یک قصه، بلکه به عنوان مسیری برای بازیافتن آن «نورِ ازلی» که در سایه‌ی تاریخِ پرفراز و نشیب ما پنهان گشته است.

با آغوشی گشوده، پذیرا و تشنه‌ی نقدها و تاملات شما هستم؛ چرا که نقد، خود تجلیِ دیگری از نور است که کاستی‌ها را عیان می‌کند تا به کمال نزدیک ‌تر شویم.

با احترام، عشق و سپاس،

٠٨.٠٨.٢٠٢٦

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر