شمس تبریزی، عرفان سرکوبشده و حافظه حذفشده
خوانشی انتقادی از یارسانبودن شمس و دگرگونی مولانا در بستر استعمار
معرفتی
________________________________________
چکیده
این مقاله با رویکردی انتقادی–تاریخی
میکوشد نشان دهد که چرا در یکصد سال اخیر، در چارچوب دولت–ملتسازی،
نظامهای آموزشی و تاریخنگاری رسمی، هرگونه پیوند میان اندیشههای عرفانی رادیکال
با سنتهای غیررسمی کُردی—بهویژه
آیین یارسان—به حاشیه رانده
شده یا بهکلی حذف شده است. مقاله استدلال میکند که جهانبینی شمس تبریزی از منظر
هستیشناسی، انسانشناسی و الهیات عملی، همپوشانی بنیادین با آیین یارسان دارد و این
همپوشانی بهگونهای عمیق در دگرگونی فکری مولانا جلالالدین محمد بلخی نقش ایفا کرده
است.
________________________________________
۱. مسئله
پژوهش: چرا شمس «بیریشه» معرفی میشود؟
در تاریخنگاری رسمی تصوف، شمس اغلب بهصورت «عارفی بیسلسله، بیقومیت
و بیزمینه فرهنگی» تصویر میشود؛ گویی اندیشهای ناب اما معلق در خلأ. این تصویر،
نه تصادفی، بلکه محصول سیاست حذف حافظههای محلی و آیینهای غیررسمی است.
پرسش بنیادین این پژوهش آن است:
اگر شمس نه در خلا، بلکه در بستر سنتهای باطنیِ کُردی و یارسانی پرورش
یافته باشد، چه چیزی در روایت رسمی تصوف فرو میریزد؟
________________________________________
۲. جهانبینی
شمس: عرفان ضدنهاد، ضدشریعتزدگی
در مقالات شمس، شمس بارها:
فقیهان و زاهدان را به سخره میگیرد
بهشت و جهنم را ابزار ترس میداند
«دانش» را حجاب حقیقت میخواند
حقیقت را در انسان زنده و بیدار میجوید
این عناصر، شمس را نه در امتداد تصوف نهادینه، بلکه در تقابل با آن قرار
میدهد.
________________________________________
۳. یارسان:
آیینی که شریعت را دور میزند، نه انکار
آیین یارسان واجد ویژگیهایی است که بهطور ساختاری با اندیشه شمس همراستاست:
تجلی حق در انسان (دونادون)
حذف مرکزیت بهشت/جهنم
انتقال حقیقت از طریق «یار» و «پیر»، نه کتاب و نهاد
اخلاق زیسته بهجای فقه مکتوب
این آیین، همانند شمس، با دینِ ترسمحور و اطاعتمحور بیگانه است.
________________________________________
۴. قرائن
یارسانیبودن شمس: استدلال همگرایانه
این مقاله ادعا نمیکند که سند شناسنامهای از یارسانیبودن شمس در دست
است؛ بلکه نشان میدهد که:
خاستگاه جغرافیایی شمس در حوزهای است که سنتهای باطنی کُردی فعال بودهاند
زبان نمادین و ضدفقهی او با تصوف رسمی ناسازگار، اما با یارسان سازگار
است
نفی ترس اخروی و تأکید بر عشق، هسته مشترک دو جهانبینی است
فقدان هرگونه وابستگی سلسلهای در شمس، با الگوی یارسان همخوانتر است
تا تصوف خانقاهی
در روششناسی علوم انسانی انتقادی، این حجم از همگرایی، فرضیهای قوی
تولید میکند.
________________________________________
۵. مولانا
پس از شمس: یارسانیشدن زبان عرفان
پس از شمس، مولانا از فقیه به عاشق بدل میشود. در دیوان شمس تبریزی،
مفاهیمی ظهور میکند که پیشتر در فقه جایی نداشت:
ما را به جز خیال تو کاری دگر نبود
هر کس به غیر عشق تو راهی دگر گرفت
این چرخش، از «خدا–محورِ
ترسآلود» به «حق–محورِ
عاشقانه» است؛ همان محوری که در یارسان نیز بنیادین است.
________________________________________
۶. بابک
خرمدین و سنتهای سرکوبشده پیشااسلامی
در همین بستر تاریخی، بابک خرمدین نیز بهعنوان نماد مقاومت آیینهای
بومی و عدالتمحور در برابر خلافت و سپس دولتهای متمرکز ظاهر میشود. پیوند او با
سنتهای باطنی ایرانی–کُردی،
نشان میدهد که حذف این آیینها، فرآیندی تاریخی و مستمر بوده است.
________________________________________
۷. حذف
کُرد و یارسان از حافظه رسمی: تحلیل گفتمان قدرت
از سلجوقیان تا صفویان و عثمانیان، و در نهایت دولت–ملت
مدرن، یک الگوی مشترک دیده میشود:
یکسانسازی زبانی
حذف آیینهای غیررسمی
بازنویسی تاریخ عرفان به نفع روایت مرکزی
در چنین بستری، طبیعی است که شمس «بیقومیت» و «بیآیین» معرفی شود.
________________________________________
نتیجهگیری
این مقاله نشان داد که یارسانبودن شمس، اگرچه در تاریخ رسمی نامرئی شده،
اما از منظر تطبیقی–تحلیلی،
فرضیهای قوی، معنادار و روشمند است. مولانا، با جذب این جهانبینی، عرفان اسلامی
را از درون متحول کرد؛ اما نام سرچشمه، در حافظه رسمی، حذف شد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر