فلسفۀ انگور، شراب و خمره در سنتهای کوردی
بازخوانی یک جهانبینی طبیعتمحور در فرهنگ زاگرس
چکیده
این مقاله به بررسی جایگاه نمادین و فلسفی انگور، شراب و خمره در سنتها
و آیینهای کوردی میپردازد؛ سنتهایی که ریشه در جهانبینی طبیعتمحور زاگرس دارند
و پیش از شکلگیری ادیان نهادینه و شریعتمحور پدید آمدهاند. با تکیه بر دادههای
باستانشناسی، مردمشناسی و روایتهای شفاهی، نشان داده میشود که انگور و شراب در
فرهنگ کوردی نه نشانه «گناه»، بلکه نماد زندگی، دگرگونی، شادی آیینی و پیوند اجتماعی
بودهاند. همچنین روایت خمره یا کوزۀ مهرومومشده در زمان تولد کودک، بهعنوان حافظۀ
فرهنگیِ شفاهی، در چارچوب فلسفۀ زمان، صبر و بلوغ معناشناسی میشود.
واژگان کلیدی: انگور، شراب، خمره، زاگرس، فرهنگ کوردی، آیینهای طبیعتمحور
________________________________________
۱. مقدمه: زاگرس و زایش فرهنگ
رشتهکوه زاگرس یکی از کهنترین کانونهای زیست انسانی و فرهنگ کشاورزی
در جهان است. شواهد باستانشناختی نشان میدهد که کشت انگور و فرایند تخمیر طبیعی آن
در این جغرافیا سابقهای چندهزارساله دارد. در چنین بستری، عناصر طبیعی نهتنها منبع
معاش، بلکه بنیان معنا و قدسیت بودهاند. این مقاله میکوشد نشان دهد که چگونه انگور،
شراب و خمره بهمثابه سه مرحله از یک منطق فلسفی واحد عمل میکنند.
________________________________________
۲. انگور: نماد زندگیِ در گردش
انگور در سنتهای کوردی، فراتر از یک محصول کشاورزی، نماد چرخه حیات است:
رویش، رسیدن، پژمردن و باززایی. این چرخه با درک غیرخطی از زمان همخوان است؛ زمانی
که نه آغاز مطلق دارد و نه پایان قطعی. خوشۀ انگور، با دانههای بههمپیوسته، بازتاب
جمعگرایی و همبستگی اجتماعی است؛ مفهومی که در ساختارهای طایفهای و آیینی کوردی حضوری
پررنگ دارد. تقسیم انگور یا کشمش در آیینها، تأکید بر این اصل اخلاقی است که برکت
تنها در اشتراک معنا مییابد.
________________________________________
۳. شراب: فلسفۀ دگرگونی و آگاهی
شراب، صورتِ دگرگونشدۀ انگور است؛ محصول صبر، زمان و شناخت طبیعت. در
جهانبینی زاگرسی، تخمیر بهمعنای فساد نیست، بلکه تحول کیفی است. این دگرگونی استعارهای
از بلوغ انسان و گذار او از سادگی به آگاهی است.
مستی آیینی در این سنتها، نه بیخردی، بلکه رهایی موقت از ترس و انقیاد
ذهنی تلقی میشده است. مصرف شراب در چارچوب جمعی و آیینی، با موسیقی و سکوت، بهمنزلۀ
گشودگی ذهن و صراحت اخلاقی فهم میشد؛ نگاهی که بعدها در سنتهای عرفانی منطقه نیز
تداوم یافت.
________________________________________
۴. خمره و کوزه: زمان، حافظه و تقدیر
یکی از روایتهای شفاهی رایج در زاگرس چنین میگوید: با تولد کودک، خمرهای
از شراب مهروموم و در جایی امن نگهداری یا دفن میشد تا در زمان ازدواج او گشوده شود.
هرچند این رسم بهطور صریح در متون کلاسیک ثبت نشده، اما از منظر مردمشناسی واجد معناست.
خمره نماد رحم زمین، شراب نماد زندگیِ در حال بلوغ و مهروموم نماد صبر
و انتظار است. گشودن خمره در زمان ازدواج، اعلام آمادگی فرد برای ورود به مرحلۀ تازهای
از حیات اجتماعی است؛ جشنی که زمان، طبیعت و انسان را به هم پیوند میدهد. امروزه،
اگرچه شکل این سنت تغییر یافته (پسانداز مالی یا اشیای نمادین)، اما منطق آن—اندیشیدن
به آینده از لحظۀ تولد—همچنان پابرجاست.
________________________________________
۵. تقابل با سنتهای شریعتمحور
با گسترش ادیان نهادینه، بسیاری از نمادهای طبیعتمحور بازتفسیر یا طرد
شدند. شراب، که پیشتر نماد آگاهی و شادی آیینی بود، به نشانۀ گناه تقلیل یافت. در
مقابل، آیینهای کوردیِ حفظشده در سنتهایی چون یارسان و ایزدی، نگاه اخلاقی خود را
بر تعادل، مسئولیت و پیوند با طبیعت بنا نهادند، نه بر ترس از مجازات اخروی.
________________________________________
۶. نتیجهگیری
انگور، شراب و خمره در فرهنگ کوردی سه حلقه از یک زنجیر فلسفیاند:
• انگور: زندگی طبیعی
و جمعی
• شراب: دگرگونی،
آگاهی و شادی آیینی
• خمره: زمان، صبر
و حافظۀ فرهنگی
این منظومه نشان میدهد که قدسیت در جهانبینی زاگرسی از زمین میروید،
نه از نفی لذت و زندگی. بازخوانی این عناصر، نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه امکانی
برای فهم بدیلهای اخلاقی و فلسفی در برابر سنتهای ترسمحور است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر