فلسفۀ ترس و مهندسی اطاعت: بازخوانی نقد خیام نیشابوری در پرتو جهانبینیهای
ایزدی و یارسان
چکیده
این پژوهش با رویکرد فلسفی ـ انسانشناختی بررسی میکند که چگونه ترس
بهعنوان نیرویی روانشناختی، به ابزار اصلی شکلدهی به اطاعت و نظم اجتماعی در
ادیان آسمانی تبدیل شده است. نظریههای معاصر مانند «مدیریت وحشت»، «درماندگی
آموختهشده» و «القاپذیری جمعی» نشان میدهند که انسانِ ترسان، ظرفیت نقد را از
دست داده و بهطور ناخودآگاه پذیرای اقتدار و روایتهای ایدئولوژیک میشود. این
الگو در ادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلامی بهصورت «دوگانه بهشت/جهنم» و «داوری
پس از مرگ» تجسم یافته است. در مقابل، آیینهای بومی کُردی چون ایزدی و یارسان فاقد
مفهوم جهنم و داوری نهایی هستند و اخلاق را نه بر ترس، بلکه بر «چرخهمندی هستی»،
مسئولیتپذیری درونی و اصل «دونادون» بنا میکنند. این مقاله نشان میدهد که نقد
تیز خیام نیشابوری بر ترسسازی دینی را میتوان در پرتو مقایسه
این دو جهانبینی بهتر فهم کرد؛ زیرا خیام نیز همانند سنتهای یارسانی
و یزدانی، انسان را موجودی آزاد میدانست که معنا را در تجربه زیسته و خرد فردی جستوجو
میکند، نه در امید به پاداش یا هراس از عذاب.
۱. مقدمه
ترس یکی از کهنترین نیروهای ساماندهنده رفتار انسانی است. از دوران
اسطورهها تا دولتهای مدرن، قدرتها از طریق تولید ترس، امکان کنترل ذهن و رفتار جمعی
را فراهم کردهاند. فیلسوفان بزرگ همچون اپیکور، لوکرتیوس، هابز، نیچه و فروید نشان
دادهاند که ذهنِ گرفتار اضطراب وجودی، در پی «پناهگاههای معنایی» میگردد و در این
حالت، بهسادگی پذیرای هر روایت قطعی و ساختار اقتدارگرایانه میشود.
در عصر معاصر، روانشناسی اجتماعی این فهم فلسفی را با نظریههای
تجربی مانند Terror Management Theory
و Learned Helplessness
بسط داده است. این نظریهها نشان میدهند که یادآوری مرگ و تهدید
وجودی، انسان را به سمت «اتوریتهگرایی»، «سنتگرایی افراطی» و «خرافهپذیری» سوق
میدهد.
با این زمینه نظری، این مقاله استدلال میکند که عمده
ادیان آسمانی از سازوکار «ترس از مجازات اخروی» برای ساماندهی اخلاق
و قدرت استفاده کردهاند. در مقابل، سنتهای ایرانی ـ کُردی چون ایزدی و یارسان
اخلاق را بر مبنای «تجربه اکنونی»، «چرخه هستی» و «آگاهی درونی» بنا نهادهاند. بر
این اساس، نقد خیام علیه ترسسازی دینی را باید در تناظر با همین دو الگوی رقیب معنابخشی
خواند.
۲. ترس
بهمثابۀ ابزار کنترل: ریشههای فلسفی
۲.۱
فلسفۀ یونان باستان
اپیکور و لوکرتیوس اعتقاد داشتند که ترس از مرگ، سرچشمه اسارت ذهن است؛
زیرا انسان مضطرب، هر روایت سادهسازیشدهای را میپذیرد تا اضطرابش کاهش یابد. این
تأکید بر پیوند «ترس ـ خرافه» یکی از نخستین صورتبندیهای فلسفیِ مهندسی اطاعت است.
۲.۲
فلسفه سیاسی
هابز
هابز میگوید انسانِ ترسان برای گریز از ناامنی، خود را به قدرت مطلق
میسپارد. در منطق هابز، ترس بنیان دولت است و بدون آن، قدرت دوام نمیآورد.
۲.۳
تانترا، بودیسم و عرفان شرقی
در تانترا، ذهنی که از ترس پُر باشد از «هشیاری» تهی میشود. در
نتیجه، بهجای تجربه مستقیم حقیقت، به روایتهای بیرونی، آیینها و اقتدارهای معنایی
وابسته میگردد. اوشو این ایده را چنین خلاصه میکند:
«جامعه نخست ترس میسازد؛ سپس فرمانبرداری
را طبیعی جلوه میدهد.»
۲.۴
عرفان ایرانی و نقد ترس
در سنتهای باطنی ایرانی _ کوردی از سهروردی تا حلاج ، ترس «حجاب معرفت» است.
انسان باید از ترس عبور کند تا به «آگاهی» برسد، نه آنکه اخلاقش بر ترس بنا شود.
۲.۵
روانشناسی مدرن
نظریه مدیریت وحشت نشان میدهد افراد در مواجهه با یادآوری مرگ، بهصورت
ناخودآگاه:
- اقتدارگراتر
- مطیعتر
- و خرافهپذیرتر میشوند.
بنابراین، ترکیب فلسفه و روانشناسی این نتیجه را میدهد:
ترس، بهترین ابزار برای مهندسی اطاعت جمعی است.
۳. ادیان
آسمانی و مهندسی ترس: بهشت و جهنم بهمثابۀ ابزار نظمبخشی
1. زرتشتیگری
نظام دوگانه اهورامزدا/اهریمن، بهشت/دوزخ و پلی به نام «چینوت»، سامانهای
میسازد که عبرت، ترس و پاداش را مرکز اخلاق قرار میدهد. این ساختار در خدمت ایجاد
نظم مذهبی و سیاسی عمل میکند.
2. ادیان
ابراهیمی
یهودیت، مسیحیت و اسلام از نظام داوری نهایی، ثبت اعمال، بهشت ابدی و
عذاب جاودان بهره میگیرند. این دوگانهها انسان را درون یک چارچوب اخلاقیِ ترسمحور
قرار میدهد. کارکرد اجتماعی چنین نظامی:
- ایجاد «پلیس درونی»
- بازتولید نظم موجود
- تضعیف استقلال اخلاقی فرد
3. تأویل روانشناختی
بهشت/جهنم معادل روانشناختی «تنبیه/پاداش» است. ذهن انسان برای کاهش
اضطراب، قواعد این نظام را میپذیرد. بنابراین، ایمان در این سنت اغلب بر پایه تمایل
به امنیت است، نه بر جستوجوی حقیقت.
۴. معنویت
بدون جهنم: ایزدی و یارسان
۴.۱
آیین ایزدی (یزدانی)
در جهانبینی ایزدی:
- خداوند قهار نیست؛ نورانی و
مهربان است.
- جهان، چرخهمند و بازگشتی است.
- خطا موجب عذاب جاودان نیست؛ بلکه
«بازگشت سنگینتر» در همین جهان است.
اینجا اخلاق، از ترس نمیآید؛ از آگاهی مسئولانه نسبت به چرخه هستی
میآید.
۴.۲
یارسان و اصل «دونادون»
یارسان نه جهنمی دارد و نه داوری نهایی. روح
در چرخه تجسدهای پیاپی «کامل» میشود. در نتیجه:
- مسئولیت اخلاقی در «اینجا و
اکنون» معنا پیدا میکند
- ترس جای خود را به «پیمان»،
«سِرّ» و «راستی» میدهد
- معنویت = تجربه درونی، نه اطاعت اجباری
۴.۳
پیامد معرفتی
این سنتها اخلاق را به «درون» منتقل میکنند، نه به «فشار بیرونی».
در این نظامها، انسان آزاد است؛ زیرا ترس، محور اخلاق نیست.
۵. خیام
نیشابوری: صدای اعتراض به ترسسازی دینی
خیام را اغلب شاعر لذتگرایی میدانند؛ اما ریشه اندیشه او فلسفی است.
خیام نه منکر خداست و نه پوچگرا؛ او پرسشگر سیستمهای دینی مبتنی بر ترس است.
در بسیاری از رباعیات، خیام:
- داوری اخروی را به چالش میکشد
- قطعیت بهشت/جهنم را زیر سؤال میبرد
- انسان را به «زیستن اکنون» فرامیخواند
- و نقد میکند که دین چگونه با
وعده و وعید، ذهن را از اندیشیدن منحرف میکند
این نگاه، به جهانبینی یارسان و ایزدی نزدیکتر است تا به نظامهای
ابراهیمی. خیام، مانند این دو سنت، به معنای «چرخهمندی، بیقطعیّتی، و رازآلودگی
هستی» باور دارد.
در پرتو این مقایسه، میتوان گفت:
خیام علیه اخلاق ترسمحور شوریده بود و در پی نوعی معنویت آزاد،
اکنونمحور و غیرترسآلود بود.
۶. نتیجهگیری
این مقاله نشان داد که:
1.
ترس در
سنتهای فلسفی و روانشناختی بهعنوان ابزارِ اصلیِ اطاعت و کنترل جمعی شناخته شده
است.
2.
ادیان آسمانی،
با تأکید بر بهشت/جهنم و داوری اخروی، ترس وجودی را سامان داده و آن را به سازوکار
قدرت و اخلاق تبدیل کردهاند.
3.
آیینهای ایزدی
و یارسان، در غیاب مفهوم جهنم، اخلاق را بر خِرَد درونی، چرخه هستی و مسئولیتپذیری
اکنونی بنا کردهاند.
4.
اندیشه خیام،
بهجای اخلاق مبتنی بر ترس، از معنویتی دفاع میکند که آزادی، شککردن، پرسشگری و
تجربه زیسته را محور قرار میدهد؛ و از این منظر، با سنتهای یزدانی و یارسانی همافق
است.
نتیجه نهایی:
اخلاقِ ترسمحور، انسانِ مطیع میسازد؛ اخلاقِ آگاهیمحور، انسانِ
آزاد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر