نامووس؛ شرفِ آگاهی و امکانِ انسانشدن
یک پژوهش تطبیقی در فلسفه آگاهی، اخلاق و قدرت
چکیده
کتاب نامووس اثر «هیوای کوری مَریم» را میتوان تلاشی معاصر در فلسفه اخلاق و انسان شناسی دانست که در آن، انسان در نسبت با آگاهی، خود برساختی و مسؤولیت اخلاقی تعریف میشود. این کتاب با نقد تلقیهای سنتی و زیست محور از انسان، «ناموس» را از مدار «بدن و مالکیت جنسیتی» خارج و آن را به معنای شرف آگاهی بازتعریف میکند. از نظر نویسنده، انسانبودن نه «وضعیتی طبیعی» بلکه امکانی اگزیستانسیال است که تنها از طریق پذیرش آزادانه مسؤولیت و اقدام اخلاقی محقق میشود. این مقاله به روش تطبیقی، اندیشههای کتاب را با دیدگاههای کانت، سارتر، فوکو، نیچه و آدورنو مقایسه کرده و نشان میدهد نامووس نوعی اخلاق خودمختار آگاهی است که در برابر سلطه فرهنگ تقلیدی و ساختارهای قدرت جنسیتی ایستادگی میکند.
مقدمه
کتاب نامووس نه تکرار سنت و نه ستایش اخلاق کلاسیک است؛ بلکه نوعی دعوت
به انسان شدن است. نویسنده از همان صفحات آغازین تأکید میکند که انسان تنها زمانی
به حقیقت انسانی خود میرسد که حق آگاهی را از فراموشی بیرون کشد و از مرگ خودآگاهی
جلوگیری کند. مرگ در این کتاب نه خاموشی بدن، بلکه خاموشی شعور است؛ یعنی لحظهای که
انسان به «موجودی عادتزده» و «جسد اجتماعی» بدل میشود که تنها در ظاهر نفس میکشد.
نامووس
در چنین دستگاه فکری، انسانبودن نه یک هویت دادهشده، بلکه یک پروژه
فعال است که باید ساخته شود. انسان اگر از مسؤولیت آگاهی فرار کند، به تعبیر سارتر،
«خود را انکار کرده است». اگر آگاهی را به تقلید و ترس بسپارد، به تعبیر کانت، از خودمختاری
اخلاقی (Moral Autonomy) خارج
میشود. اگر بدن و جنسیت را مبنای ارزش قرار دهد، به دام «قدرت و کنترل اجتماعی» میافتد؛
موضوعی که فوکو آن را «سیاست بدن» مینامد. از سوی دیگر، نقد کتاب از تقلید جمعی، به
فلسفه انتقادی آدورنو نزدیک میشود و دعوت به خودسازی حقیقی، یادآور نیچه است.
تلاش این مقاله، نشان دادن همین هماهنگی و گسستها میان نامووس و فلسفه
غربی است؛ برای اثبات اینکه نامووس نه صرفاً یک اعتراض فرهنگی، بلکه یک دستگاه اخلاقی-فلسفی
آگاهانه است.
۱. انسان؛
از زیستبودگی تا خودآگاهی
کتاب نامووس میان «انسان زیستی» و «انسان آگاه» تفاوت بنیادین قائل است.
انسان، موجودی نیست که به صرف تولد، ارزشمند باشد. او اگر دارای آگاهی نباشد، از نگاه
نویسنده، بدل به چیزی همانند ماده یا ابزار میشود؛ زنده است، اما «زندگی نمیکند».
نامووس
این تعریف با ایده اگزیستانسیالیسم همخوان است: انسان از پیش «موجود»
نیست، بلکه خود را باید بسازد. این «ساختن» تنها زمانی آغاز میشود که فرد مسؤولیت
آگاهی را بپذیرد. این گزاره با مفهوم
«Responsibility» در فلسفه سارتر یکی است. اما نامووس وجه
دیگری را میافزاید: آگاهی تنها یک انتخاب فردی نیست، بلکه مقاومت در برابر ساختارهای
اجتماعی است که انسان را از آگاهی میترسانند. این عنصر «ترس اجتماعی» کتاب را به فلسفه
قدرت فوکو پیوند میدهد.
۲. آگاهی؛
شرفِ انسان
آگاهی در نامووس صرف «دانایی» نیست؛ امری است وجودی و اخلاقی. اگر دانایی
به مسؤولیت اخلاقی نینجامد، نقشی در ارتقای انسان ندارد. بنابراین، ارزش انسان به
«دانش» نیست، بلکه به «تعهد آگاهانه» است.
نامووس
این معیار، بخشی از اصول اخلاق کانت را تداعی میکند: اخلاق زمانی معتبر
است که از درون فرد برخیزد، نه از ترس جامعه. بنابراین، آگاهی، شرف انسان است و نه
بدن یا جنسیت. این گزاره، معنای تازهای به ناموس میدهد: ناموس یعنی حفاظت از آگاهی،
نه حفاظت از بدن.
۳. نامووس؛
شرفِ آگاهی، نه شرفِ بدن
در بسیاری از فرهنگها، بهویژه در خاورمیانه، «ناموس» با کنترل بدن زن
پیوند خورده است؛ گویی ارزش خانواده و مرد، بر بدن زن استوار است. اما نامووس این باور
را نقد میکند و نشان میدهد که چنین تلقی، انسانیت را به «مالکیت» فرو میکاهد. نویسنده
تصریح میکند که انسان مسئول دفاع از آگاهی خویش است، نه از بدن یا مالکیت دیگران.
نامووس
این نگاه بر خلاف ناموس سنتی، به «اخلاق آگاهی» دعوت میکند. بدن، نه
میدان کنترل، بلکه میدان آزادسازی آگاهی است. این نقطه دقیقاً با نظریه فوکو دربارهٔ «Body as Political Object»همخوان است؛ یعنی
بدن ابزار کنترل اجتماعی است و ناموس سنتی، دقیقاً همین کنترل را بازتولید میکند.
مثال اجتماعی کوتاه (علمی، نه احساسی)
در بسیاری از جوامع ایرانی و کُردی، قتلهای ناموسی نه دفاع از اخلاق،
بلکه دفاع از مالکیت بر بدن تلقی میشود. آمار رسمی قوه قضائیه و گزارشات پژوهشی نشان
میدهد که بخش قابلتوجهی از این جرائم توسط مردانی انجام میشود که «حیثیت» را در
بدن زن و نه در آگاهی خود تعریف شده میبینند. این وضعیت همان فاجعهای است که نامووس
بهصورت فلسفی نقد میکند: جایگزینی شرف آگاهی با مالکیت جنسی.
۴. بدن،
جنسیت و قدرت
فصلهای کتاب بارها بدن را از «هویت انسانی» جدا میکنند. بدن، توانایی
یا ضعف انسان را تعریف نمیکند؛ بلکه این آگاهی است که بدن را به ساحت اخلاق یا حیوانیت
وارد میکند.
نامووس
این گزاره ما را به نظریه فوکو درباره
قدرت میرساند: قدرت نه در سرکوب آشکار، بلکه در تعریف نگاه
انسان به بدن عمل میکند. ناموس سنتی، بدن را «قلمرومحور» میبیند. اما نامووس بدن
را «آگاهمحور» میداند. این تفاوت، تغییر ریشهای در فلسفه اخلاق است.
۵. رنج
و امکان انسانشدن
در نامووس، رنج، ابزار سقوط نیست؛ ابزار بیداری است. انسان باید از رنج
عبور کند تا به آگاهی برسد.
نامووس
این شبیه دیدگاه نیچه است: رنج، امکان قدرتیابی فرد است. اما نامووس
آن را به اخلاق پیوند میدهد: رنج، فرد را وادار به مسؤولیتپذیری میکند. این پیوند،
از جهت اخلاقی، فراتر از نیچه است و به کانت نزدیک میشود.
۶. تطبیق
فلسفی
فیلسوف محور مشترک با نامووس تفاوت
کانت خودمختاری اخلاقی اخلاق در کانت
جهانی است؛ در نامووس وجودی
سارتر مسؤولیت و انسانسازی سارتر فردیتر
است؛ نامووس اجتماعیتر
فوکو بدن و قدرت نامووس راهحل
اخلاقی میدهد، فوکو نه
نیچه خودسازی نیچه فراتاریخی
است؛ نامووس معاصر و اجتماعی
آدورنو نقد فرهنگ تقلیدی آدورنو بدبین است؛
نامووس امکان میدهد
نتیجهگیری
کتاب نامووس را میتوان یک دستگاه فلسفی دانست که در آن، انسان «پروژهای
آگاهانه» است. ناموس نه مالکیت جنسی، بلکه مسؤولیت در برابر آگاهی است. انسان زمانی
انسان است که آگاهی را حفظ کند، رنج را بپذیرد و از بدن و فرهنگ برای آزادی آگاهی استفاده
کند، نه برای کنترل دیگران. بنابراین، این کتاب را باید رایجترین معنای ناموس را وارونه
کرد:
شرف، نه در کنترل بدن؛ بلکه در اختیار آگاهی است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر