احساس تعلق و ریشهمندی در تجربه پناهندگی سیاسی
چکیده
1. مقدمه: تبعید بهمثابه
وضعیت وجودی
2. ریشهمندی (Rootedness): نیاز بنیادین انسان
سیمون وی، فیلسوف فرانسوی، ریشهمندی را یکی از بنیادیترین نیازهای روح
انسان میداند. از نظر او، انسان نیاز دارد خود را در یک تداوم تاریخی، مکانی و نمادین
احساس کند. ریشهمندی تنها به خاک و جغرافیا محدود نیست، بلکه شامل زبان مادری، حافظهی
جمعی، آیینها، و شیوههای زیستن میشود.
پناهندهی سیاسی، برخلاف مهاجر داوطلب، این پیوندها را نه به انتخاب،
بلکه به اجبار از دست میدهد. بنابراین، احساس تعلق به زادگاه، تلاشی ناخودآگاه برای
حفظ این نیاز بنیادین است.
3. احساس تعلق در برابر
ادغام: دو سطح متفاوت تجربه
پژوهشهای علوم اجتماعی میان «ادغام ساختاری» و «تعلق عاطفی» تمایز قائل
میشوند. ادغام ساختاری شامل دسترسی به شغل، آموزش، زبان و حقوق شهروندی است. اما تعلق
عاطفی به معنای احساس «در خانه بودن» است.
بسیاری از پناهندگان سیاسی به سطح بالایی از ادغام دست مییابند، اما
تعلق عاطفی آنها همچنان به زادگاهشان گره خورده است. دلیل این امر آن است که تعلق،
در سالهای اولیهی زندگی و در بستر روابط نخستین شکل میگیرد؛ بسترهایی که قابل جایگزینی
کامل نیستند.
4. حافظه، بدن و مکان:
چرا ریشهها ماندگارند؟
حافظهی انسان صرفاً شناختی نیست، بلکه بدنی و حسی است. بوها، صداها،
نور، لهجهها و حتی ریتم زندگیِ زادگاه در بدن ذخیره میشوند. از منظر پدیدارشناسی،
مکان بخشی از تجربهی زیستهی «خود» است.
در این معنا، بازگشت به زادگاه تنها بازگشت به یک نقطهی جغرافیایی نیست،
بلکه تلاشی برای بازپیوند با نسخهای یکپارچهتر از خویشتن است؛ نسخهای که پیش از
گسستِ اجباری وجود داشته است.
5. فلسفهی تعلق: میان
هایدگر و هانا آرنت
هایدگر، انسان را «در-جهان-بودن» تعریف میکند؛ یعنی وجود انسان همواره
در پیوند با جهان و مکان معنا مییابد. گسست از این پیوند، میتواند به احساس بیخانمانی
وجودی بینجامد.
هانا آرنت، در تحلیل پناهندگان قرن بیستم، نشان میدهد که از دست دادن
وطن، اغلب به معنای از دست دادن «جایگاه در جهان» است؛ جایی که فرد بتواند کنش کند،
سخن بگوید و به رسمیت شناخته شود.
از این منظر، احساس تعلق به زادگاه، نه نوستالژی ساده، بلکه تلاشی برای
بازیابی جایگاه وجودی انسان در جهان است.
نتیجهگیری: تعلق بهمثابه
مقاومت خاموش
احساس تعلق پناهندگان سیاسی به زادگاه خود، حتی پس از سالها زندگی موفق
در کشور میزبان، نشانهی ضعف یا عدم سازگاری نیست. این احساس، شکلی از مقاومت خاموش
در برابر حذف هویتی است؛ تلاشی برای حفظ ریشهها در جهانی که فرد را وادار به گسست
کرده است.
درک این پدیده میتواند به جوامع میزبان کمک کند تا سیاستها و روایتهایی
انسانیتر اتخاذ کنند؛ روایتهایی که به پناهندگان اجازه میدهد همزمان به آیندهای
امن بیندیشند و گذشتهای ریشهدار را با خود حمل کنند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر